دكتر محمد مهدي گرجيان
114
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
نظريه سوم ونقد آن اين مسألة به شكلهاى ديگر نيز تفسير شده است ، بعضي به مقياس ( انسان ) تفسير كرده اند . گفته اند واقعيتهائى كه تغيير وتبديل آنها در اختيار انسان نيست ، تقديرشان حتمي است وواقعيتهايى كه تغيير وتبديل آنها در اختيار انسان است ، تقديرشان غير حتمي است ، مثلا براي بشر ( لا أقل در حال حاضر ) تغيير دادن أوضاع جوى از قبيل : گرما ، سرما ، برف ، باران وبادها ، وتغيير دادن أوضاع عمومى زمين از قبيل : زلزله ها ، طوفانها وسيلابها غير مقدور است ، بشر چه بخواهد وچه نخواهد ، اينها صورت مى گيرند ، پس آنها أمور حتميه هستند ومقدرات الهى در اين أمور ، حتمي است ، اما تغيير أوضاع اجتماعي واصلاح أمور به موازين عدالت ورفاه عمومى وسعادت همگانى ، مقدور بشر است ، وخواست بشر ، مى تواند اينها را عوض كند . پس اينها أمور غير حتميه هستند ومقدرات الهى در اين أمور ، غير حتمي است . اين تفسير ، صحيح نيست ، زيرا علت ندارد قدرت وامكانات بشر را ملاك حتمي يا غير حتمي بودن مقدرات قرار بدهيم . زبان اخبار وآثار دين نيز با اين تفسير ، قابل تطبيق نيست . نظريه چهارم ونقد آن بعضي ديگر ، قضاء وقدر حتمي وغير حتمي را به مقياس تحقق وعدم تحقق شرايط تفسير كرده اند . به اين معنا - چنان كه گفتيم - برخى موجودات ، امكانات متعدد وبا علل مختلف ، ارتباط وپيوند دارند . به هر اندازه كه با علل گوناگون ، بستگى دارند ، مقدرات داشته ودر حقيقت سرنوشت آنها به دست آن علتهاست . هر علتي براي اين موجود يك سرنوشتى در دست دارد ، وهر سرنوشتى ،